سالها ایرانیها با اینترنت فیلترشده زندگی کردهاند. بهناچار یاد گرفتهاند وی.پی.ان دانلود کنند، کانفیگ بخرند و به هر حال فیلترینگ را دور بزنند. یک روند خستهکننده اما آشنا. اما آنچه امروز در حال نهادینهشدن است، چیز فراتر از این است؛ اینترنت طبقاتی. این دیگر یک لایه محدودیت اضافه نیست بلکه راهیست برای اینکه چه کسی حق دارد در زندگی مدرن شرکت کند.
تصور کنید کسبوکاری دارید که تامینکنندگانتان به اینترنت دسترسی دارند اما مشتریانتان نه. یا پزشکی هستید که به مقالات علمی دسترسی دارید اما بیمارانتان نمیتوانند نوبت آنلاین بگیرند. یا طراح گرافیکی با اینترنت «پرو» اما محروم از ارتباط با مشتری در آنسو. این واقعیت روزانهای است که این روزها اینترنت طبقاتی در ایران میسازد. دسترسی بدون اکوسیستم بیمعناست. وقتی صاحب یک کسبوکار، اینترنت ویژه میگیرد اما مشتریانش از اینترنت محروم میمانند، عملا هیچ تراکنشی انجام نمیشود و هیچ خدمتی صورت نمیگیرد.
صاحبان کسبوکارهایی که ادعای دریافت خط ویژه داشتند، در دورههایی که اینترنت ملی جایگزین اینترنت جهانی شد، عملا نتوانستند به مشتریان خود خدمت برسانند٬ چون کاربر نهایی دسترسی نداشت. اینچنین است که اینترنت طبقاتی کل داستان زندگی مردم را تغییر میدهد.

یکی از کارشناسان حوزه اینترنت این تناقض را اینطور توضیح میدهد: «اگر من ِ فعال آی.تی، پزشک یا خبرنگار، اینترنت بگیرم ولی مشتری یا کاربر من اینترنت نداشته باشد، چه خدماتی میتوانم به او بدهم؟ وقتی سرور مشتری اینترنت ندارد، نه میتوان چیزی اضافه کرد، نه آپدیت داد، نه روی سرورش کاری انجام داد.»
آسیب پنهانی هم وجود دارد که در هیچ آماری ثبت نمیشود؛ دسترسی به اطلاعات بر اساس عنوان شغلی، وابستگی نهادی یا نزدیکی به قدرت، نوعی تبعیض و تحقیر توهینآمیز را برای مردم به دنبال دارد. احساسی فراتر از خشم و استیصال که از زندگی در سیستمی میآید که دائما بر اساس مناسبات غیرانسانی خود، میخواهد جایگاه پاییندست افراد را به آنها یادآوری کند.
مخربترین اثر اینترنت طبقاتی فنی نیست؛ اجتماعی است. یک خبرنگار با کارت مطبوعاتی تاییدشده اینترنت دارد اما یک روزنامهنگار آزاد ندارد. یک استاد دانشگاه با وابستگی نهادی دسترسی دارد اما یک دانشآموز که به منابع علمی بینالمللی نیاز دارد دسترسی ندارد. یک کارمند دولت آزادانه وبگردی میکند اما یک فروشنده که با سالها تلاش صفحهای در اینستاگرام ساخته، پشت دیوار میماند.
این یک امر آشکار و ملموس است که شهروندی در ایران امروز درجهبندی شده است؛ از سوی حکومتی که آشکارا میگوید تشخیص داده است نیاز افراد وابسته به خود، به اطلاعات، کار و ارتباط اهمیت بیشتری دارد. همان حکومتی که از برابری حرف میزند، یکی از پایهایترین ابزارهای زندگی مدرن را از مردم میگیرد و فقط آن را به وابستگان خود اعطا میکند. البته در این میان، برخی از این وابستگان با سوءاستفاده از این وضعیت، بازار سیاهی ایجاد میکنند و اینترنت محدودی را با هزینهای گزاف به مردم گرفتار ارائه میدهند.
فیلترینگ سراسری و یکسان، ظالمانه و نقض آشکار حقوق اولیه بشر است. اما فراتر از آن، تماشای اینکه همسایهات آزادانه در فضایی حرکت میکند که تو از آن محروم هستی، مرحله دیگری از نقض حقوق بشر است و نه فقط ناامیدی بلکه تحقیر را به جامعه تزریق میکند.
اکنون میبینیم آنچه جمهوری اسلامی سالها به عنوان «خودکفایی دیجیتال» تبلیغ میکرد چه امر شومی بوده است. در واقع اگر شبکه ملی اطلاعات نبود، هیچ وقت حکومت نمیتوانست اینترنت را به این شکل قطع کند. چون در زمان قطعی، بخشی از خدمات حیاتی همچنان کار میکند، ارگانهای دولتی سرپا میمانند و بانکها فعالند. این شبکه ملی است که هزینه قطع اینترنت را برای حکومت پایین آورده٬ یعنی زیرساختی که با پول مردم ساخته شد، به ابزاری تبدیل شده که قطع اینترنت مردم را ممکنتر و ارزانتر میکند.

یکی از بدترین بخشهای این سیستم علاوه بر محدودیتهایش، طراحی آن برای فرار از پاسخگویی است: وزیر ارتباطات میگوید مخالف اینترنت طبقاتی است، رئیسجمهور میگوید اینترنت حق همه است و سخنگوی دولت میگوید هیچ ارتباطی با محدودسازی ندارد. تصمیمهای اساسی هم از جای دیگری میآید: شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی امنیت ملی٬ که ترکیب اعضایشان، صورت جلساتشان، و معیارهای تخصیصشان محرمانه است. نهادهایی که با دستور و هدایت مستقیم علی خامنهای، یعنی بالاترین مقام جمهوری اسلامی در دهههای گذشته تا زمان کشتهشدنش، مشغول نقض حقوق بدیهی ایرانیان بودهاند. اینچنین است که فرصتها و لحظهلحظه زندگی ایرانیان نیست و نابود میشود.
ساختار تصمیمگیری به گونهای طراحی شده که هیچ نهاد مشخصی در قبال تبعیض دیجیتال پاسخگو نیست. وزیر و رئیسجمهور با وعدههای پوچ آزادی اینترنت و… بر سر کار میآیند، بعد هم بارها میگویند با محدودیتها مخالفند اما عملا عضو، سرسپرده یا برآمده از نهادهایی هستند که تصمیم و هدایت قطع اینترنت را بر عهده دارند. در نتیجه، مردم گرفتار در ایران، با یک نمایش مستمر مواجه هستند.
اینترنت طبقاتی فقط یک مسئله فنی یا حقوقی نیست؛ همان شکاف طبقاتی که در آموزش، سلامت، مسکن، اشتغال و دیگر عرصهها میبینیم، در عصر دیجیتال بازتولید شده است.
نسلی از شهروندان در حال شکلگرفتن است که برای خواندن یک خبر یا تماشای یک ویدیوی آموزشی باید از چندین فیلتر عبور کنند٬ در حالی که عدهای دیگر بدون کوچکترین مزاحمتی وبگردی میکنند. این تجربه تکرار شونده هر روز، هر هفته، هر ماه، پیامی ساده به مردم میفرستد: تو به اندازه کافی مهم و شایسته نیستی که بخواهی به اینترنت دسترسی داشته باشی.
مهمتر اینکه فقط اقتصاد دیجیتال قربانی این روند نیست؛ اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و امید به آینده هم قربانی و نیست و نابود میشود. اینترنت در ایران در حال تبدیلشدن به یک «امتیاز» است، نه یک «حق»؛ تفاوتی که همه چیز را عوض میکند.