داستان تاسیس وزارت ارشاد برای فضای مجازی چیست؟

در ششم خرداد ۱۳۹۹ بود که مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرد که برگزاری رویدادهای فرهنگی و هنری در فضای مجازی «تنها در چارچوب قوانین و مقررات جاری کشور و با اخذ تاییدیه از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» مجاز است. در متن این بیانیه صراحتا آمده بود: «صرف فراهم‌بودن بستر عرضه در فضای مجازی نمی‌تواند ناقض آن مقررات باشد» و همچنین گفته شد به زودی «دستورالعمل»ی در این باره صادر خواهد شد.

پرپیداست که چرایی صدور این بیانیه به فضای کرونایی ماه‌های پیش از این باز می‌گردد که مجامع و گردهمایی‌های هنری را عملا تعطیل کرد و بسیاری از فعالیت‌ها را به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی کشاند یا درجه فعالیت در این شبکه‌ها - که بیش‌تر در اینستاگرام نمود دارد - را بسیار بیش از پیش ساخت.

اگرچه در زمینه نقض آزادی‌های مدنی و سیاسی از جمهوری اسلامی هیچ چیزی بعید نیست ولی اینکه حتی فعالیت مجازی هنرمندان و کنشگران این عرصه نیز بخواهد روال نظارتی همچون فضای غیرمجازی و حضوری را طی کند بسیار عجیب بود. البته اینکه وزارت ارشاد - در کنار این همه نهاد ناظر بر فضای مجازی - برای خود جایگاه نظارت بر فضای مجازی فارسی‌زبان قائل شود، عجیب‌تر بود. «نظارت»ی که فقط نظارت نیست و روندی عملی - اجرایی نیز دارد.

ولی واقعیت این است که اگر مروری می‌کردیم بر اخبار پیرامون حامی وزارت ارشاد اسلامی در سال گذشته، از درجه این شگفتی کاسته می‌شد.

چنانکه در تابستان ۱۳۹۸ وزیر ارشاد اسلامی تاکید کرده بود که طی سه سال آینده، وزارت ارشاد شماره دو تشکیل می‌شود که تمرکزش بر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی خواهد بود. «سید عباس صالحی» فضای مجازی را «آخرالزمانی» دانسته بود و گفته بود طی یک برنامه سه ساله و طی ۷۱ اقدام، وزارت ارشاد شماره ۲ «تاسیس» خواهد شد. به گفته او این شعبه شماره دوم وزارت ارشاد، «فعالیت‌های فرهنگی تعیین‌شده توسط شورای عالی فضای مجازی» را پیگیری خواهد کرد. این ارجاع به شورای عالی فضای مجازی البته غریب نیست اگر به یاد بیاوریم که شورای عالی فضای مجازی، بالادست‌ترین نهاد در حوزه فضای مجازی فارسی‌زبان است. 

البته نباید ناگفته گذاشت که در خلق چنین فضای غم‌انگیز و هراس‌آفرینی که هنرمندان را این‌گونه به سانسور و خودسانسوری مبتلا می‌سازد نباید نقش خود هنرمندان را نیز نادیده انگاشت. چنانکه می‌توان به نامه ۲۵۰ تن از هنرمندان در اردیبهشت ۱۳۹۱ اشاره کرد که در آن به جای اینکه به اصل سانسور اعتراض کنند و آن را ناقض آزادی هنرمندان بدانند صرفا خواسته‌اند که «سختگیری»ها کم‌تر شود!

وزارت ارشاد در ایران بیش از هر چیزی با سانسور شناخته می‌شود
وزارت ارشاد در ایران بیش از هر چیزی با سانسور شناخته می‌شود

در نامه این ۲۵۰ هنرمند - که بعضا بسیار مشهور هم هستند - به وزیر ارشاد چنین آمده است«ما ممیزی را رعایت کرده‌ایم؛ نه چون دوستش داریم یا پذیرفته‌ایمش یا برای‌مان محترم است؛ بلکه چون ساکن سرزمینی هستیم که عاشقانه دوستش داریم، و قانونِ این سرزمین ـ خوب یا بد ـ ممیزی را بر گردن ما نهاده. ما در همه‌ کارهای خود، پیش از تولید، به این ممیزی فکر می‌کنیم و رعایتش می‌کنیم و اگر چیزی از دست‌مان در برود ممیزان زحمتش را می‌کشند.»

جدای از پذیرش ظلم و ستم ارشاد بر هنرمندان، که این نامه عملا حاوی آن است، نکته عجیب دیگر در این نامه و بند نقل‌شده در بالا این است که این هنرمندان پذیرش سانسور را به عشق خود به ایران مربوط دانسته‌اند! اگرچه پیدا نیست چه ارتباط منطقی بین ایران‌دوستی و پذیرش قانون بد وجود دارد. آیا لازمه میهن‌دوستی پذیرش قانون بد است یا برهم‌زدن آن و ایجاد یک قانون خوب؟

به‌هرحال همان‌طور که «حسن روحانی» نیز در ۱۰ خرداد ۹۹ تاکید کرد، بر اثر مسائل مربوط به کرونا بخشی از زندگی مردم به فضای مجازی خواهد رفت؛ ولی این به معنای این نخواهد بود که دست جمهوری اسلامی از زندگی مردم در فضای مجازی کوتاه خواهد بود؛ بلکه وزارت ارشاد شماره دومی در راه است تا در کنار ده‌ها نهاد نظارتی دیگر بر فضای مجازی، زندگی را همچنان برای مردم ایران سخت و دشوار نگاه دارد.

با چنین وضعیتی آیا عجیب است که ایران در سال ۲۰۱۸ بین ۱۸۰ کشور جهان، در زمینه آزادی رسانه‌ها، در رتبه ۱۷۰ قرار بگیرد؟!