خودخواه، نابغه، جاهطلب، دیوانه و متوهم صفتهایی است که جان نش در مراحل مختلف زندگیاش به آن شهره شد. اما اگر یکی را برای همه زندگیاش به کار بریم شاید بهترین توصیف این باشد: متفاوت از همه.
آنهایی که فیلم «ذهن زیبا» با بازی راسل کرو را دیدهاند، شخصیت او را فراموش نکردهاند. آنهایی که با محافل آکادمیک ریاضی و اقتصاد آشنایی دارند، او را به خاطر تز دکترای ۲۸ صفحهای در «نظریه بازیها» میشناسند که دنیای اقتصاد را تکان داد. گروه دیگری او را با بیماری طولانیمدت روانی و پس از آن درمان «خودخواستهاش» به یاد میآورند. اما، جان نش مجموعهای از همه آنها است، موضوع غیرقابل انکار این است که او از بزرگترین ریاضیدانان قرن بیستم بود.
از تولد تا دانشگاه
سیزدهم ماه ژوئن سال ۱۹۲۸، در ایالت ویرجینای غربی آمریکا و در میانه کوههای آپالیشن (Appalachian) به دنیا آمد. هوش استثنایی و تفاوت او با دیگران از کودکی به چشم میآمد و پدرو و مادرش از نبوغ او مطلع بودند. پدرش، جان بزرگ، مهندس الکترونیک بود و از کهنهسربازان جنگ جهانی اول، و مادرش، ویرجینا، قبل از ازدواجاش معلم بود و علاوه بر مدرسه در خانه هم به جان درس میداد. جان دوره مدرسه را زودتر از همسالانش تمام کرد.
بعد از اتمام دبیرستان به پیتسبورگ رفت تا در دانشگاه کارنگی ملون ( در آن زمان موسسه تکنولوژی کارنگی) درس بخواند. ابتدا در رشته مهندسی شیمی درس خواند، خوشش نیامد، شیمی محض خواند باز هم خوشش نیامد. استادش قانعاش کرد که ریاضی خواندن هم بد نیست، رشتهاش را تغییر داد و لیسانساش را در رشته ریاضی گرفت، آنقدر پیشرفت کرده بود که دانشگاه کارنگی علاوه بر لیسانس به او یک فوق لیسانس هم داد. برای ادامه تحصیل هم دانشگاه هاروارد به او پیشنهاد داد هم دانشگاه پرینستون اما سرانجام پیشنهاد پرینستون را پذیرفت و به دپارتمان ریاضی این دانشگاه قدیمی رفت. توصیهنامه استادش در دانشگاه کارنگی بیش از یک جمله نبود: «این مرد یک نابغه است.»
تعادل نش
جان نش به نرفتن سر کلاسهایش معروف بود، میگفت کلاس اصالت ایدههایش را میگیرد. همیشه دنبال اسم جدیدی برای خود بود و به دنبال مسائلی که ریاضیدانهای بزرگ را از پا درآورده بود. خودش میگوید رویکرد من به ریاضی، دنبال نکردن مسیر بقیه ریاضیدانها بود، من راه خودم را پیدا میکردم. دپارتمان ریاضی دانشگاه پرینستون جایی بود که از آنجا به جهان معرفی شد و دانشگاه پرنستون هرگز از انتخاب او پیشمان نشد.
در سال ۱۹۵۰، وقتی ۲۱ ساله بود نظریاتاش در نظریه بازیها را بیان کرد. آنچه که بعدا به «تعادل نش» معروف شد. تئوری بازیها سعی در توضیح برخوردها و بحرانها در رفتار انسانها با استفاده از استراتژیهایی دارد که در بازیها استفاده میشود. در ۲۱ سالگی حتی خودش هم از کاربردهای نظریهاش آگاه نبود، چند دهه طول کشید تا ابعاد نظریه او در اقتصاد، و سایر علوم اجتماعی کشف شد و ۴۴ سال بعد نوبل اقتصاد را برای او به ارمغان آورد.

یک سال بعد برای تدریس به ام.آی.تی (MIT) میرود. در امآیتی هم شاهکار میکند، رویکری جدید برای یکی از مسائل هندسه دیفرانسیل معرفی میکند و شهرتاش چند برابر میشود. همزمان با پرستاری در بوستون آشنا میشود که حاصل این آشنایی کودکی است که نام او هم جان است. اما جان پدر از دادن هزینههای زایمان شانه خالی میکند و هرگز قبول نمیکند اسمش را روی شناسنامه پسر بگذارد و سالهای سال وجود او را از دوستان و همکاراناش مخفی نگه میدارد.
جایزه پشت جایزه و تقدیر پشت تقدیر، نوید سالهای طلایی جان نش را میدهد. در سال ۱۹۵۷ پس از یک رابطه دو ساله با «آلیشا لاردی» با او ازدواج میکند. آلیشا هم نابغه بود اما در رشته فیزیک، او یکی از ۱۶ زنی بود که در کلاس آن سال در ام.آی.تی پذیرفته شده بودند.
اسکیزوفرنی در کمین
سال ۱۹۵۹ سال خوبی برای نش و همسر جواناش نیست. در همان اوایل سال نشانههای بیماری روانی نش نمایان میشود.
نابغه ریاضی قرن، حرفهای عجیب میزند، از توطئه کرواتقرمزها علیهاش میگوید و از اینکه موجوادت فرازمینی از طریق نیویورک تایمز و رمز با او ارتباط برقرار کردهاند. از دانشگاه مرخص میشود اما وقتی یک شب اتاق خواب را با خالهای سیاه رنگ میکند به پیشنهاد دکترش و البته به اجبار در بیمارستان روانی مکلین در حومه بوستون بستری میشود. دکتر به او میگوید که هر وقت رفتارش نرمال شد اجازه مرخصی دارد. نش اما در پاسخ میگوید که هیچ وقت در زندگیاش نرمال نبوده است. سرانجام وکیل میگیرد و بیمارستان روانی را ترک میکند. در این دوران دوباره پدر شده، اما پسر دوم هم از پسر اولش خوشبختتر نیست. عزم اروپا میکند و میخواهد شهروندی آمریکاییاش را ملغی کند، آلیشا هم با او میرود.
در بازگشتاش از اروپا، هر تلاشی برای برگرداندن او به دانشگاه حتی بدون مسئولیت بیپاسخ میماند. زندگی آن روی خود را به نش جوان نشان داده است. آلیشا هم چارهای جز جدایی ندارد اما به عنوان دوست و همراه در کنار او میماند.
نش در سال ۱۹۶۱ دوباره بستری میشود و اینبار تحت شوک و انسولین قرار میگیرد، روندی که تا اواخر دهه شصت میلادی طول کشید. با گذر زمان، فراز و نشیبهای بیماری روانی او به پایان خود نزدیک میشد.
درمان خودخواسته؟
نش درباره بیماری خود دو اظهارنظر جالب میکند که تا اندازهای با هم متناقض است. او میگوید: «صداهایی که به من چیزهای عجیب را میگفتند، همان صداهایی بودند که ریاضیات را به من میگفتند، دلیلی نداشت آنها را باور نکنم.» او بعدا در مصاحبه با پیبیاس گفت: «من تصمیم گرفتم روند منطقی و عقلانیام را از سر بگیرم. تصمیم گرفتم به آن صداها گوش ندهم و خوب شدم.» در ابتدا گروهی تصور میکردند این به معنی امید به داروهای جدید است، اما نش مدتها بود داروهایاش را نمیخورد.

با بهبود جان در دهه نود، آلیشا و جان رابطهشان را دوباره از سر میگیرند و سرانجام در سال ۲۰۰۱ دوباره ازدواج میکنند.
نوبل، فیلم، کتاب و شهرت جان نش
سال ۱۹۹۴، سالی بود که کمیته نوبل قدر تلاشهای نش در زمینه معرفی رویکرد جدیدی در نظریه بازیها که به «تعادل نش» معروف بود را شناخت و او جایزه نوبل اقتصاد را همراه با دو نفر دیگر، جان هارسنی و رینهارد سلتن،دریافت کرد.
در سالهای بعد، نش و بیماری روانیاش با یک کتاب و یک فیلم هر دو با نام «ذ هن زیبا» به بخشی از اطلاعات عمومی طبقه متوسط تبدیل شد.

مرگ جان نش مانند زندگیاش غیر قابل پیشبینی بود. تاکسیای که او و یار دیریناش آلیشا را به خانه میبرد در اتوبان با گاردریل کنار جاده تصادف کرد و هر دوی آنها در دم جان باختند. پلیس ایالتی میگوید که احتمال دارد جان و آلیشا کمربند ایمنی خود را نبسته بودند. جان نش در لحظه مرگ ۸۶ سال داشت. او از مراسمی که برای بزرگداشت او در نروژ گرفته بودند بازمیگشت.